سه ماه گذشت
امروز آرش من سه ماه شد.
تو اين مدت تغييرهاي زيادي کرده.
صداهاي مختلفي از خودش در مياره.گاهي اوقات به حرفهايي که باهاش ميزنيم با صدا ميخنده.
وقتي خيلي ذوق ميکنه تند تند دست و پاهاشو تکون ميده و دهنشو يه حالت بامزه اي ميکنه.
شير خوردنشم تعريفي نيست.از نصف شب تا ظهر که خوابه با شيشه شير ميخوره.
دو روزه با شيشه بهش شير نميدم.هرچند خيلي کمتر ميخوره ولي بايد عادت کنه.
خواب شبونش که افتضاحه.خيلي دير ميخوابه.
بين ساعت چهار تا پنج ميخوابه.قبلش نهايتا يه چرت نيم ساعته بزنه.
به زورم شير ميخوره.بدجوري گريه زاري راه ميندازه.
منم مجبور ميشم محکم به خودم بچسبونمش و دم گوشش سر و صدا کنم تا بعد از کلي گريه زاري و داد و بيداد شير بخوره.
با اينکه خيلي گشنس ولي حاضر به شير خوردن نيست.نميدونم چرا اينطوري شده.
دو تا دستشو ميخوره.بغل هر کي باشه لباسشو ميخوره ولي همينکه ميخوام شيرش بدم چنان قشقرقي را ميندازه بيا و ببين.
دم صبح که ميخوابه چنان هلاک خوابه که شيش هفت ساعت هوس شير خوردن نميکنه.
تا دو يا دو و نيم ميخوابه.بعد از اونم بيداره.خيلي کم ميخوابه.اونم بايد تو بغلمون باشه.همينکه بذاريمش زمين بيدار ميشه.
به هيچ کدوم از کارام نميرسم.منم تا ظهر باهاش ميخوابم.بعد از ظهرم همش بايد پيشش باشم.
همه ميگن درست ميشه.اميدوارم هرچه زودتر خوابش درست شه چون واقعا سختمه.
پسر گلم سه ماهگيت مبارک باشه ماماني.ايشالا بزرگ شدنتو ببينم گلم.
دوست دارم قلب من.
♥



سه ماه گذشت 

